تبلیغات
آڪــادمــے ݐوݩــے هاے ڪـــانتـــرݪات - بخون میمیری از خنده:))

بخون میمیری از خنده:))

چهارشنبه 27 بهمن 1395 11:34 ب.ظ

نویسنده : srω •_
خب قضیه اینه که من از امروز ظهر شماره خونمون رو دادم به تینا(دوست صمیمی مجازیم و مدیر دیگه این وب)
تازه ساعت نه و نیم بعد از کلی التماس زنگ زده و اینم مکالمه:
من:الو
تینا:الو
سکوت ۱۰ ثانیه ای
من:شما
تینا:تیناعم
۷ثانیه سکوت
من سلام
تینا خیلی آروم: سلام
۲۰‌ ثانیه سکوت
من: الو
تینا: الو
سکوت ۵ ثانیه ای
من: خوبی
تینا جوری که صداش از چاه بیاد: خوبم
۱۵ ثانیه سکوت
تینا: خب زنگ زدم حالا قطع کنم؟(:///)
من: ببین به وبت نظر میدم تینا جواب بده
بعد هر دومون تلفونو قطع کردیم 
من: من تونستم آخیش
یعنی موقعی که ساکت میشدیم گوشی رو دور میکردم و میخندیدم
الانم دارم جیغ میزنم مامانم فوشم میده که مشقا زبانم که فردا صبحه رو بنویسم







دیدگاه ها : نظر باحــــــــاݪ
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1395 07:38 ب.ظ