تبلیغات
آڪــادمــے ݐوݩــے هاے ڪـــانتـــرݪات - قسمت سوم somewhere close to you

قسمت سوم somewhere close to you

شنبه 31 تیر 1396 09:35 ب.ظ

نویسنده : srω •_
ارسال شده در: داستان somewhere close to you ،
اصلا کامنت نمیدین
آخه چرع؟
کامنت خون نیست
گاهی خوب است کامنت بدین:/
ازین به بعد داستانمو یکشنبه ها و چهارشنبه ها میزارم
برای قسمت سوم برین ادامه

مثل همیشه از زبون رینبودش
تموم زندگیم از جلوی چشمام رد شد در ماشین رو باز کردم و پریدم بیرون دست چپم بد جور درد گرفت و بنگگگگ
بلند شدم و دیدم ماشین قشنگم خورده بع اون ابوقراضه و جلوی ماشینم داغون شده ولی میشد تعمیرش کرد ولی اون ابوقراضه کاملا مچاله شده بود داشتم به ماشینم نگاه میکردم که یاد کیت افتادم، اون گربه دردسر ساز! باید حسابشو میرسیدم 
چرخیدم و کیت رو دیدم که رفته داره وارد بازار میشه و دویدم دنبالش. خیلی شلوغ بود و کیت زیر پای جمعیت میدوید و منم دنبالش که دیدم به یه دختر اسکوتر سوار خورد و اون دختر سکندری خورد
سریع اون دختر رو گرفتم وقتی تعادلش رو حفظ کرد خم شد و اسکوترش رو برداشت و وقتی صورتشو دیدم تعجب کردم
من: اسکوتالو!
اسکوتالو: رینبودش خودتی
من: آره بع خاطر اون گربه شیطون متاسفم راستی تو اینجا چیکار میکنی؟
اسکوتالو: راستش اومده بودم دیدن تو میخواستم بیام خونتون
سرمو چرخوندم تا کیت رو پیدا کنم
اسکوتالو: اون گربه تو بود؟
من: آره، باید بگیرمش امروز برام خیلی دردسر ساخته!
اسکوتالو: کمکت میکنم
هردوتامون افتادیم دنبال کیت در حالی که من می دویدم و اسکوتالو سوار اسکوترش همراه من میومد تا این که کیت رو تو یه بم بست گیر انداختم 
از رو زمین بلندش کردم
من: میدونی چقدر امروز اذیتم کردی؟ ماشینم داغون شد، دستم درد میکنه و از دانشگاه عقب موندم
اسکوتالو: حالا چیکار میکنی
یکم فکر کردم
من: میبرمش پیش کسی که بتونه کنترلش کنه!


***



تو خونه رینبودش
بئو و ویندی تو پذیرایی نشسته بودن که صدای زنگ در اومد
ویندی و بئو رفتن سمت در و ویندی درو باز کرد و یه پسر جوون پشت در بود
پسره: سلام
بئو: سلام ببخشید به جا نمیارم
پسره: چون شما منو نمیشناسید من رایان هستم من صاحب ماشینی ام که پسر شما باهاش تصادف کرده
بئو و ویندی: 
رایان: از اهالی محلتون آدرس خونه صاحب ماشین پسرتون رو گرفتم الان هم اومدم قیافه پسرتون رو عین ماشینم داغون کنم
بئو: ببخشید ولی بچه ما دختره نه پسر
رایان: ای شانسو برم! آقا من پول هم نمیخوام ولی لطفا به پسر... یعنی دخترتون رانندگی یاد بدین
رایان رفت و بئو و ویندی در رو بستن


***



همان لحظه در کانترلات های
از زبون رینبودش
کیت رو با دست راستم گرفته بودم و دست چپم خیلی درد میکرد با اسکوتالو رفتیم کانترلات اونجا اسکوتالو باهام خداحافظی کرد انگار کار مهمی داشت منم رفتم خونه توایلایت درو محکم میزدم که توایلایت درو باز کرد
توایلایت: هی رینبودش خودتی
من: آره مگه کس دیگه ای هم میتونم باشم
توایلایت:
من: میزاری بیام تو؟
توایلایت هم درو کامل باز کرد و منم داخل رفتم و دیدم بقیه نشستن رو زمین و کارت بازی میکنن
من: هی بدون من خوش میگذره؟ 
همه برگشتن سمتم و بعد بلند شدن کیت رو ول کردم رو زمین و همدیگه رو بغل کردیم و بعد هممون نشستیم 
من: فلاترشای میتونی یه کاری برام بکنی؟
فلاترشای: چی کار
بلند شدم و کیت رو از رو زمین بلند کردم و دادم دست فلاترشای
من: ازین مراقبت کن گربه منه کیت! این روزا خیلی برام دردسر میسازه اصلا حوصلشو ندارم
فلاترشای کیت رو نوازش کرد
فلاترشای: این که خیلی معصومه 
من: به خاطر همین گربه امروز نزدیک بود بمیرم
سانست شیمر: بمیری؟
من: آره از ماشین پرید بیرون و خواستم بگیرمش که نتونستم و دیدم دارم با یه ماشین قراضه تصادف میکنم و ترمز برید و منم از ماشین پریدم بیرون و الان کتفم درد میکنه بدجور اگه مامان بابام بفهمن نمیزارن کیت رو نگه دارم پس بهتره یه مدت پیش شما بمونه
اپل جک: نابغه نمیتونستی وقتی فرمون رو ول کردی زانوت رو میزدی به فرمون  تا مانع چرخش فرمون بشی؟
من: همه چی انقدر سریع اتفاق افتاد که وقت فکر کردن نداشتم
گوشیم زنگ خورد دیدم ویندی زنگ زده جواب دادم
من: الو سلام
ویندی: تو الان کجایی؟
من: دانشگاه
ویندی: به من دروغ نگو
من: من الان دانشگاهم
ویندی: زود بیا خونه 
من: اما هنوز کلاس دارم
ویندی: گفتم بیا خونه
و گوشیو قطع کرد 
پینکی پای: کی بود
من: ویندی
ریتی: چرا بهش نگفتی پیش مایی؟
من: چون نمیخوام از تصادفم هیچی بفهمن
توایلایت: نابغه ازت نمیپرسن ماشین کجاست؟
من: میگم دادمش به پالی میخواست بره جایی و بعد تعمییر ماشین، ماشین رو بر میگردونم خونه
توایلایت: کتفت چی؟ باید گچ بگیرمش برات انگار شکسته
من: میگم از پله های مدرسه افتادم پایین
سانست شیمر: من که مطمئنم میفهمن لابد راننده اون یکی ماشینه میره میگه بهشون
من: راننده نداشت ماشین قدیمی بود انگار خیلی وقت بود کسی سوارش نشده بود
سانست: باشه پس
بلند شدم
من: من میرم دیگه
همشون بلند شدن
توایلایت : حتما برو دکتر
من: باشه
تا دم در بدرقم کردن و منم رفتم بیرون و نمیدونستم کیت باعث شد با اون تصادف با کسی آشنا بشم که زندگیم رو زیر و رو میکنه





هر چقدر میخواین نظر بدین:/



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 06:58 ق.ظ