تبلیغات
آڪــادمــے ݐوݩــے هاے ڪـــانتـــرݪات - قسمت نهم some where close to you

قسمت نهم some where close to you

سه شنبه 7 شهریور 1396 05:35 ب.ظ

نویسنده : srω •_
ارسال شده در: داستان somewhere close to you ،
بالاخره گذاشتم!
ممنون از نظرات
و برید ادامه:/
سیندی آداجیو رو صدا کرد و آداجیو رفت پیشش
آداجیو: چیزی شده؟
سیندی: من الان با کشیش حرف زدم روز خوش یومن سه هفته دیگست
آداجیو: 
همه از کلیسا به خونه رفتن
داخل خونه
همه بجز شیلا و رینبودش به اتاقاشون رفتن
رینبودش و شیلا نشستن رو مبل و داشتن حرف میزدن
گوشه خونه آداجیو بود و داشت رینبودش و شیلا رو نگاه میکرد
فلش بک(برگشت به عقب)
آداجیو زود تر از همه به خونه رسید و از نبردبون بالا رفت و سیم های لوستر رو نصفه برید
زمان حال
آداجیو(خیلی آروم): حالا لوستر بعد از چند دقیقه میوفته و ...
شیلا نگاهش به سیم لوستر افتاد که کنده شد شیلا پرید سمت رینبودش و خودشونه به سمت دیگه ای پرت کرد 
شیلا بلند شد و دستشو سمت رینبودش گرفت رینبودش دست شیلا رو گرفت و بلند شد
شیلا: خوبی؟
رینبودش: آره... تو چطور؟ 
شیلا سرشو به علامت آره تکون داد
رینبودش دست به کمر شد و نگاهش به آداجیو افتاد
آداجیو متوجه شد و پشتش رو به رینبودش کرد و خواست بره
رینبودش: وایستا
آداجیو روش رو به سمت رینبودش برگردوند
آداجیو: ها، چیه؟
رینبودش: بیا اینجا
آداجیو:
آداجیو جلوی رینبودش ایستاد و دست به کمر شد
آداجیو: چیه چی میخوای؟
رینبودش: تو سیم لوستر رو بریدی؟
آداجیو: من چرا باید همچین کاری بکنم
رینبودش یقه آداجیو رو گرفت
رینبودش: ازت پرسیدم تو همچین کاری کردی؟
آداجیو: آره...
سعی کرد دستای رینبودش رو از یقش کنار بزنه
آداجیو: دستتو بکش
رینبودش پرتش کرد رو زمین و یقه به یقه شدن
(سارا: و شیلا عین ماست آن ها را مینگرد:/)
آداجیو یه تیکه شیشه که مال کریستال های لوستر بود رو بر میداره و رینبودش رو پرت میکنه اونور و بلند میشه و رینبودش هم بلند میشه
آداجیو شیشه رو سمت رینبودش میگیره
آداجیو: سعی نکن زرنگ بازی در بیاری!!
شیلا: من نمیفهمم چرا شما دوتا انقدر با هم دعوا دارین
رینبودش: خودت که دیدی میخواست منو بکشه
شیلا رو کرد به آداجیو
شیلا: اما چرا؟
آداجیو: شیلا... شیلا ازین دختر خالت طرفداری نکنیا این یه مارمولکیه که خدا میدونه
صدای سیندی از طبقه بالا اومد
سیندی: اونجا چخبره
آداجیو شیشه رو انداخت زمین
سیندی اومد پایین
سیندی: وای چی شده؟
رینبودش: سیم لوستر کنده شد و افتاد زمین
سیندی: عیب نداره کارگر میارم اینارو جمع کنه 
رینبودش و شیلا رفتن اتاقشون 
رینبودش: باید یه درسی بهش بدیم
شیلا: موافقم
شب 
آداجیو: ما دیگه رفع زحمت میکنیم
آداجیو و سوناتا و آریا رفتن سمت در
شیلا اومد جلو 
شیلا: نه نه نه کجا؟ آداجیو بنظر من الان با رایان برو با ماشین تو روستا بگرد! شهریا بهش چی میگن؟ آها دور دور! هوا هم رمانتیک، عاشقانه و دو نفرست
رایان حواسش به تلویزیون بود
شیلا از رو مبل بلندش کرد و آداجیو و رایان رو به سمت در هل داد 
شیلا: برو با نامزدت یکم دور دور! 
آداجیو: اما آریا و سوناتا چی؟
شیلا: وقتی برگشتین با خواهرات برو خونتون الان هم اینجا میمونن
رایان: اما...
رائول: پسرم برو
شیلا انداختشون بیرون 
سیندی: زوج دوست داشتنی ای هستن
رائول: همین طوره
داخل ماشین رایان
رایان داشت در جاده ای در جنگل رانندگی میکرد و به به فکر رینبودش بود
آداجیو: ماه زیباست مگه نه؟
رایان: آره اون زیباست ولی خیلی پیچیده و رو مخه
(سارا: منظورش رینبودشه:/)
آداجیو: ماه پیچیده و رو مخه؟
رایان: ها، چی؟ آره ماه! بعضی وقتا نصفست و بعضی وقت ها کامل! بعضی وقتا هست و بعضی وقتا پیداش نیست به خاطر همین میگم رو مخ و پیچیدست
ماشین متوقف میشه
آداجیو: چیشد؟
رایان: این ماشین مثل اون همش قاطی میکنه
(سارا: بازم منظورش رینبودشه:/)
آداجیو: مثل کی؟
رایان: ها؟ منظورم دوچرخه بچگیمه
رایان استارت زد ولی ماشین حرکت نکرد
رایان: من میرم تعمیرکار بیارم
آداجیو: خیله خب
رایان از ماشین پیاده شد و از اونجا دور شد
آداجیو یه صدا شنید
آداجیو: صدای کوبیدن تبر به چیزی میاد
آداجیو از ماشین بیرون اومد
آداجیو: میرم تا رایان نیومده ببینم این صدا از چیه
آداجیو وارد شد و صدا ها نزدیک تر شد تا به یه زن رسید
اون زن پشتش به آداجیو بود
آداجیو: ببخشید خانم اینجا چیکار میکنید
اون زن به سمت آداجیو برگشت 
پیرهن بلند سفیدی داشت که بعضی قسمت های پیرهن پاره شده بود
اون زن پابرهنه بود یه تبر بزرگ با لکه های قرمز تو دست چپش بود
رنگ بدنش سفید و رنگ پریده و کبود بود و پوستش انگار به استخونش چسبیده بود
چشم راستش سبز و چشم چپش آبی بود
وقتی آداجیو به پشت سر اون زن نگاه کرد چند تا بدن رو دید که از سراشون جدا شده بودن 
آداجیو: 
چشماش رو بست و دوباره باز کرد و اون زن و جسد ها نبودن
آداجیو: توهم زدم
برگشت تا بره سمت ماشین که اون زنو دید که یه سر رو از مو گرفته
وقتی دقت کرد دید صورتِ اون سر صورت خودشه
آداجیو: 
آداجیو دوید سمت ماشین
وقتی پشت سرش رو نگاه کرد اون زن نبود
پرید داخل ماشین و پاهاش رو تو شکمش جمع کرد که صورت اون زن رو تو آینه دید و برگشت ولی اون زن نبود
رایان با تعمیر کار اومد سمت ماشین و در ماشین رو باز کرد و دستشو گذاشت رو شونه آداجیو
آداجیو: بهم دست نزن! دور شو، دور شو!
رایان: منم رایان
آداجیو چشماش رو باز کرد
آداجیو: رایان تو... تو میتونی بهم دست بزنی؟ منو میبینی؟
(سارا: آداجیو بچم فکر کرده روح شده:/)
رایان: آره
آداجیو: هوفففف
تعمیرکار: آقا یکی از لاستیک ها پنچر شده
رایان: چطور؟
تعمیرکار: اینجا پر از میخه
رایان از صندوق عقب لاستیک رو اورد و تعمیرکار لاستیک رو عوض کرد
رایان سوار ماشین شد و حرکت کردن
آداجیو چشمش به آینه افتاد و اون زن رو دید
اون انگشتشو به علامت سکوت جلوی لبش گذاشت و با یه دود ناپدید شد




عجب چیزی شد:/
نظر یادتون نره:/



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:00 ق.ظ